X
تبلیغات
نجوای آسمان
نجوای آسمان

تفرجگاه اندیشه


 

من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد

وقتی از پنجره بر پوچی افکار جهان مینگرم

چهارشنبه 9 شهریور1390  توسط shirin  |

 

 

هیچ کس این چنین فجیع

به کشتن خود بر نخواست

که من

 به زندگی نشسته ام

(شاملو)

چهارشنبه 16 فروردین1391  توسط shirin  |

 

 

ارتفاع سایه ها قیام کرده اند

شهر در تاریکی

تو نیستی و

ابر ها گر گرفته اند

یکشنبه 1 آبان1390  توسط shirin  |

 

اگر همه شاعر بودند

 
اگر همه شاعر بودند
قصابان غزل می فروختند !
و عشق رفتار گلی بود که از هر گلدان
هر قرقبان
به تساوی سر می زد

اگر همه شاعر بودند
شاید که شعر ارزانترین تحفه بود !
اما اگر همه شاعر بودند
ستاره بیشتر بود بر عادت ِ نوشتن !

شانه هات بوی گوشت سوخته نمی داد !
ترانه ها برای عاشق بودن بس بود !
و بدرود از جنس سرب و دود نبود !

اگر همه شاعر بودند
تو تنور مرا روشن می کردی
و من داس می ساختم تا گندم ترا
درو کنم

اگر همه شاعر بودند
هر روز ختم من نبود !
هر روز یک میدان "همه" بود !
با "رنگ"، "سرود"،"عشق"،"عود"،"بُخور"،"رود"
نه به دستور "حزب"
به امر جناب "عشق" !
درود

اگر همه شاعر بودند
همه ی یک کاسه سهم دو دهان بود
و باغ پشت قباله ی همه بود !
اقاقیا بیشتر می ریخت بر رفتار ما
سرو کمی می نشست در سایه گاه من
دریا حرمت ماهی را می شناخت
و ماهیگیران چکمه های خونین شان را به موج نمی شستند
و تور ِنور نمی بافتند تا دور ِدور
تا عشق ِ عشق

اگر همه شاعر بودند
آشغالدانی تو از ترانه ی من پر بود
و حضور من از پلکان خانه ی تو سر می رفت

اگر که تو شاعر بودی !
سخاوت دستانت بیشتر بود

اگر که تو شاعر بودی !
رنگین کمان در صبحانه ی تو بود
و دریا از پشت خواب تو رد می شد

اگر که تو شاعر بودی !
نفس عزیز بود
پرنده نمی ترسید
ستاره تا فواره پایین می آمد
و من بر می خاستم تا تو
که از تو بگویم

اگر که تو شاعر بودی !
زمین عبور ترا می رویاند
و من کنار تو می ماندم
تا همیشه ی دریا ،همیشه ی ماهی

اگر که تو شاعر بودی !
من و تو از تمام درختان سَر بودیم
اینجا مرگ از خویش میمیرد
شاعر اما از عشق !
مرگ در قبرستان می میرد
عشق اما
موج بازی یک نارنج است
بر کف گریه های آب !

یک کوره نور
یک نبض ِسرخ
بر پیچ پیچ ِ آبی ِدریا
یک شعر ِتر
منشور شبنمی بر نیلوفران آب
در اتفاق سر زدن از خود ،خدا شدن
طلا شدن
تا مرگ ِمرگ
دریا دچار آبی ِ آب است !
دریا دچار عادت زورق
دچار عادت زورقبان
ما می رویم به سمت مشرق ِ پاروها
به جانب ِما
دچار عادت ما باش !!
                              "شهیار قنبری"

یکشنبه 17 مهر1390  توسط shirin  |

 

گمنامی گم نشده

 

میان همه ی جویها ،

که همراه همه ی رود ها ،

به دریا سرازیر می شدند

جوی کوچکی هم بود

 که هیچ میل سرازیر شدن

به دریا نداشت

وقتی سایر جویها پرسیدند چرا؟

گفت:

من هر چند در مقابل عظمت دریا نا چیز و خوارم

اما من...

 «گمنامی گم نشده» را

بیشتر از

« شهرت گم شده »

دوست دارم....

                           کارو


ادامه مطلب

شنبه 9 مهر1390  توسط shirin  |

 

فصلی دیگر

 

بی آنکه دیده بیند،

                        در باغ

احساس می توان کرد

در طرح پیچ پیچ مخالف سرای باد

یأس موقرانه ی برگی که

                           بی شتاب

بر خاک می نشیند.


بر شیشه های پنجره

آشوب شبنم است.


ره بر نگاه نیست.

تا با درون درآیی و در خویش بنگری.


با آفتاب و آتش

                   دیگر

گرمی و نور نیست،

تا هیمه خاک سرد بکاوی

                                در

                                    رویای اخگری.



این فصل دیگری ست

که سرمایش

از درون

درک صریح زیبایی را

                           پیچیده می کند.

یادش بخیر پاییز

                  با آن

توفان رنگ و رنگ

                             که برپا

در دیده می کند!


هم برقرار منقل اَرزیز آفتاب،

خاموش نیست کوره

                        چو دیرسال:


خاموش

خود

منم!

 

مطلب ازین قرار است:

چیزی فسرده است و نمی سوزد

                                     امسال

در سینه

در تنم!

                     

                   احمد شاملو

یکشنبه 3 مهر1390  توسط shirin  |

 

نقطه چین هایت

 

چارچوب اتاق آهنی ات

برف بود و

      آب بود و

              زمزمه ای

و گام هایت...

        مانده اند با رفتن

از لبانت چه می خواهند

                     که نقطه چین هایت

    در پس فریاد کلمات

                                        هنوز یادم هست...

                                                         شیرین

پنجشنبه 31 شهریور1390  توسط shirin  |

 

سه ره پیداست

 

به سان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کولبارِ زادِ ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگی شان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز

سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیقی که ش نمی خوانی بر آن دیگر

نخستین: راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دو دیگر: راه نمیش ننگ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

                                                          م.امید (مهدی اخوان ثالث)


ادامه مطلب

جمعه 25 شهریور1390  توسط shirin  |

 

عوض می کنم هستی خویش را

 

عوض می کنم هستی خویش را با-

کبوتر

که می بالد آن دور،

زین تنگناها،

فراتر.

عوض می کنم هستی خویش را با-

چکاوی که در چار چار زمستان

تنش لرزلرزان

دلش پر سرود و ترانه

عوض میکنم خویش را با اقاقی

که در سوزنی سوز سرمای دی ماه

جوان است و جانش پر است از جوانه

عوض می کنم خویش را

با کبوتر-

نه

با فضله های کبوتر

کزان می توان خاک را بارور کرد و

سبزینه ای را فزون تر.

بسی دور رفتم بسی دیر کردم

من آن بذر بی حاصلم کاین جهان را

نه تغییر دادم نه تفسیر کردم.

عوض می کنم هستی خویش را با-

هر آنچه از زمره ی زندگانی،

هر آنچیز با مرگ دشمن

هر آنچیز روشن

هر آنچیز جز من.

     (محمدرضا شفیعی کدکنی)

دوشنبه 14 شهریور1390  توسط shirin  |

 

درد واره

 

دردهای من

        جامه نیستند

     تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

        تا به رشته ی سخن درآورم

                                             نعره نیستند

         تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

                  دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

                     درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

              مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

                        جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

     درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

              لحظه های ساده ی سرودنم

     درد می کند

...

...

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

(زنده یاد قیصر امین پور)

 متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب

دوشنبه 14 شهریور1390  توسط shirin  |

 

مقیاس اشتباه

 

چشمان معشوقه ام

 بی شباهت به خورشید است

مرجان،بسیار قرمز تر از لبان اوست...

من گل رز دیده ام،نقاب که از چهره بردارد،سفید و قرمز است

اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام.

عطرهایی هستند با رایحه ای دلپذیر

بیشتر از رایحه ای که معشوق من با خود دارد.

چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است

مرجان بسیار قرمزتر لبان اوست

من دوست دارم معشوقه ام حرف بزند هر چند میدانم

صدای موسیقی بسیار دلنواز تر از صدای اوست.

مطمئنم ندیده ام الهه ای را هنگام راه رفتن

معشوق من اما وقتی راه می رود، زمین می خراشد.

من اما سو گند می خورم

معشوقه ام نایاب است

من نیز مثل هرکس دیگر با مقیاسی اشتباه سنجیده ام او را

(شکسپیر)

جمعه 11 شهریور1390  توسط shirin  |

 

سکوت

ماه را نگاه می کردم

پشت پنجره آمدی و گفتی:

                                   من؟

تو را نگاه میکنم

                  ماه ها

از پشت پنجره می گذرد

ومن

                                هنوز چیزی نگفته ام

سه شنبه 8 شهریور1390  توسط shirin  |

 

هفت انگیز

جادوی هفت

بسیاری از فرهنگ‌ها و تمدن‌های قدیم و جدید، برای عدد هفت احترامی بیش از سایر اعداد قائلند. ایام هفتگانه هفته در نظر بنی اسرائیل، طبقات آسمان و زمین در نظر مردم قدیم بابل، هفت بار زنده شدن انسان در مذهب برهما، هفت قدم همراهی عروس و داماد در هند، هفت فرشته مقرب زرتشتیان، هفت نر و ماده در تورات، هفت روح پلید و هفت گناه کبیره مسیحیت، طبقات هفتگانه آسمان در اسلام، هفت گاو لاغر و هفت گاو فربه در روایت حضرت یوسف در قرآن، قراء سبع (هفتگانه)، قرارگرفتن هفت قسمت بدن در سجده نماز مسلمانان بر زمين، هفت وادی سلوک در تصوف، هفت انسان نقش شده در بالای درب آرامگاه داریوش هخامنشی، هفت خوان رستم در شاهنامه، پله‌های هفتگانه آرامگاه کورش کبیر در پاسارگاد همگی از همین نمونه‌اند.

در ادبیات فارسی نيز عدد هفت نقش مهمی دارد. هفت پیکر نظامی و هفت اورنگ جامی از کتب معتبر شعر فارسی هستند. در فرهنگ امروزه نیز عدد هفت نشانگر زیادی و بیشی است: هفت قلم آرایش، مجلس هفتمین روز درگذشت، هفت پشت دورتر نیز مثالهایی از این دستند.

رقم اسرارآمیز و مقدس‌گونه هفت، از ترکیب دو عدد سه و چهار ایجاد شده‌است که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر از آن، اعدادی خوش‌یمن شناخته می‌شدند. به عقیده بابلیان، مصریان و تمدن‌های باستانی دیگر، به وجود هفت سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری واژه قسم‌خوردن، به طور تحت‌اللفظی به معنای قرارگرفتن تحت نیروی هفت چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا بدان اشاره شده‌است.

هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته می‌شوند. آفرینش جهان در هفت روز انجام شد، هفته هفت روز دارد، هفت حسن خداداد، هفت گناه کبیره در مسیحیت، هفت مرحله در زندگی انسان، هفت طبقه بهشت و جهنم و مثال‌های بیشمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد هفت در زندگی و مرگ انسان‌ها هستند.


ادامه مطلب

سه شنبه 8 شهریور1390  توسط shirin  |

 

هر لحظه حرفی در ما زاده میشود

 

هر لحظه حرفی در ما زاده میشود

 هر لحظه دردی سر بر میدارد

و هر لحظه نیازی

از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند.

این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی،

گنجایشش چه اندازه است؟

دکتر علی شریعتی

 

یکشنبه 6 شهریور1390  توسط shirin  |

 

اشعاری از آشنایی...حسین پناهی

 

 بهانه

بی تو نه بوی خاک نجاتم داد

 نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی؟

سراسیمه و مشتاق

حق باتو بود،باید می خوابیدم

اما چیزی خوابم را آشفته کرده بود

                .............................................................

دل خوش

مانده است

چیزی جایی

که هیچ گاه دیگر

هیچ چیز

جایش را پر نخواهد کرد

نه مو های سیاه

نه دندان های سفید

                ..............................................................

مرداد

ما بدهکاریم

به کسانی که صمیمانه زما پرسیدند

معذرت می خواهم چندم مرداد است؟

و نگفتیم...

چونکه مرداد

گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است

                ..............................................................

شب در چشمان من است

به سیاهی چشم های من نگاه کن

روز در چشمان من است

به سپیدی چشم های من نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

                                                               (حسین پناهی)

برای آرامش روح بزرگشون و یادی از ایشون یک صلوات تو دلمون نذرشون کنیم

شنبه 5 شهریور1390  توسط shirin  |

 

...

 

... به یاد آور که زندگی من باد است

        و چشمانم دیگر نیکویی را نخواهد دید،

                چشم کسی که مرا ببیند دیگر نخواهد گریست،

                          چشمانت مرا نگاه خواهد کرد

                                                و من نخواهم بود.

شنبه 5 شهریور1390  توسط shirin  |

 

رنج زمان

تو هم می توانی ایمان بیاوری

 که رنج

 تفاوتی است بین آنچه هست

 و آنچه می خواهی باشد

 وقتی شرمسار گذشته ی ناقص خویشی

 یا وقتی نگران آینده نامعلوم خودی

بدان که در زمان حال زندگی نمیکنی 

آن وقت رنج را تجربه می کنی

خود را بیمار میکنی و ناشادمان هستی

بدان گذشته ی تو در زمان حال بوده

 و آینده ات زمان حال خواهد بود

 پس زمان حال تنها واقعیتی است

 که می توانی تجربه کنی

 

شنبه 5 شهریور1390  توسط shirin  |

 

نیایش

           مبادا آسمان بی بال بی پر

 مبادا در زمین دیوار بی در

           مبادا هیچ سقفی بی پرستو

 مبادا هیچ با می بی کبوتر

شنبه 5 شهریور1390  توسط shirin  |

 

 



به نام آنکه لطف کرد و ما را آفرید

روحی كه هم معنی دوست داشتن را می فهمد
و هم زيبايي اشك را
هم می جنگد
و هم می داندكه سر بر زانوی مهربان او نهادن
ودر زير دستهای نوازشگرش
-كه دو مسيح خاموش اند-
لذت تسليم رام بودن
از شكوه آدمي نمی كاهد!
دکترشریعتی

Heaven_whisper7@yahoo.com

 

 

اگر همه شاعر بودند
گمنامی گم نشده
فصلی دیگر
نقطه چین هایت
سه ره پیداست
عوض می کنم هستی خویش را
درد واره

 

فروردین 1391
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390

 

 

عارفه جون
پرسه در خیال
جدیدترین موزیک ها و موزیک ویدیو ها
بوی شب
تردید در افکار
اهدای عضو،اهدای زندگی
یک با یک برابر نیست
اینجا جاییست که فقط جای تو خالیست
تو را من چشم در راهم...
✿✿To be strong✿✿
عروس مردگان
فرشته باران
7 نت نوشته
بهترینها
صفورا
آشنای ما
♥ به همین سادگی ♥
موفق ترین انسان زمین
آیت پرواز
زیبا
جوانه ها
من زمستاني ام!

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود

<"http://s2.picofile.com/file/7127856341/42.jpg"=body background>